معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
469
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
جمال اعمال خود را از زيور قبول بر بسته فرشتگان از غايت استحسان به تيغ اعتذار دستهاى استظهار خود بريده و زبان به ثناى ملك تعالى جلّ ذكره بر گشاده و به زبان حال به اين منظور آن نظرات عنايت اين خطاب در داده . * * * زان ازلى نور كه پروردهاند * در تو زيادت نظرى كردهاند نقد غريبى جهان شهرتست * هر دو جهان يكبهيك از بهر تست آينهوار از پى آن شد سحر * تا تو رخ خويش به بينى مگر مرغ دل و عيسى جان هم توئى * چون تو كسى گر بود آن هم توئى [ در بيان اعيان ثابته و نفوس ناطقه انسانى و مدارج كمالات آنها ] تحقيق سيم - آنست كه اعيان ثابت نفوس ناطقه كه خواتين مصر معرفت بودند و غايبانه با جمال يوسف حقيقت ، در زاويهء وحدت عشق مىباختند در حين اظهار « كنت كنزا مخفيا » خواستند تا جمال وحدت ذات را بر ايشان جلوه دهند ، و لوامع انوار حقيقت را از ظاهر مجاز بديشان نمايند ، قدرت الهى جلّ و علا ميهمانسراى عالم كون و فساد را به پيرايهاى رشد و رشاد بياراست ، و سقف و اساس و انواع و اجناس آن را مظاهر ازهر « 1 » و مطالع انور خود گردانيد ، بزمى بياراست كه عبارت از دين اسلامست و خوانى بنهاد كه اشاره بكلام ملك علّام جلّ و علا است ، كرسيها بنهاد ، كه كنايه از علوم و معارف و احكام است « وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ » از شرايع موصوفه و مسائل معروفه بر وى افكند ، كه متّكاى خواص و عوام است و كاردى تيز و تيغى محدّد ، كه مدركه و ذهن نامست با ترنج معقولات در پنجهء
--> ( 1 ) - الف : اسرار و مطالع .